تبليغاتX
ساعات خاموشي شب

قالب پرشین بلاگ


ساعات خاموشي شب
سكوت مي كنم تا آواي خفاشها لحظاتم را در بر گيرد،در اين ساعات خاموشي شب
نويسندگان


میگن آدما با هر شکلی که باشن، با هم یه فرقایی دارن.

دو ساعت پیش با یه نفر آشنا شده.بعد میاد به من که رفیق دیرینه شم میگه:دیدی فلانی چقد به من شبیهه؟

- کجاش شبیهه؟دماغتون مث هم هستش؟چشاتون؟ موهانون؟ لباتون؟پس دلتون چی؟ آها اونم شبیهه؟ عقلتون هم یکیه؟شبیهه؟

فردا می بینمش یه کم دمغه.

- چی شده؟

میگه بابا این آدم هیچی حالش نیست؟

- همون که شبیه تو بود؟

- هوم؟

فقط خودت به خودت شبیهی. مطمئن باش

......

با یکی داشتم عمیق حرف میدم چند وقت پیش. کلی حرف زدم.متوجه شدم هیچی از حرفام نمی فهمه.بنده خدا عاشق تیپ و قیافه ی یکی شده بود.کلی هم تعریف و تمجید می کرد.یه جوری ازش حرف می زد که وقتی صداشو می شنیدی کلی بغض تو گلوش بود.

کنارم نشسته بود بهش گفتم:

- اگه بره ازدواج کنه چیکار می کنی؟

- خودمو می کشم.

یه نیش خند زدم و به رو به روم خیره شده م.یه (یه چیزی که نمی تونم بگم) فکر می کردم و مقایسه کردم خودمو با این.

آروم که اون نشونه گفتم:

- دنیامون خراب شده

فرداش رفتیم بیرون

توی پارک روی یه نیمکت نشسته بودیم و حرف میزدیم که دو تا خانوم نیمه محترم روبه رومون نشستند با فاصله ی دومتری روی یه نیمکت دیگه.

رفیقم گفت:

- آخ چه خوشگله کاش بهمون پا میداد.

بهش گفتم:

- پس عشقت چی؟ تو که براش می مردی

گفت:

عشق جای خودش و این خوشگلا جای خودش

یه کوشولو بهش نگاه کردم و پا شدم از جام و راه افتادم که بیام خونه.هر چی میگفت کجا میری؟؟؟هیچی نگفتم.فقط با خودم آروم گفتم:

- دنیامون ... نه .... ما چقد دنیا رو خراب کردیم

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ ] [ سياوش ]

به نام خدا

دیشب خواب بچگیامو دیدم.

آخ چقد باحال بود.کاش ادامه میداشت.وقتی بیدار شدم دیدم گنده شدم.اعصابمان بهم ریخت بسی :(

به همین مناسبت دو تا آهنگ کوشولویی براتون میذارم :)

......

دانلود آهنگ اول (آهو)

دانلود آهنگ دوم

این کوشولو رو میشناسین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همون ستاره خانومه که چند پست پایین تر رو ببینین تولدش رو زدم پارسال.الان یه سال و دو ماهشه تقریبا.شیطون بلاییه واسه خودش.البته جدیدا دیدمش.خیلی هم شیرینه


البته در دستور زبانش فقط و فقط عمو سیاوش جای دارد و دیگر هیچ

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ ] [ سياوش ]



به نام خدا

امروز اومدم مطلب بزنم. همینکه در بلاگفا رو وا کردم و خواستم مطلب بزنم این بنده ی انسان تعجب کرد. اول فکر کرد میخوام گولش بزنم اما بعد که نوشتم یه کم خوشحال شد.حالا بهش قول دادم از این به بعد هر ماه دو سه بار بیام به روزش کنم.حال کنه

.

.

.

.

خب بریم سر اصل مطلب.

من تو کار خودم موندم.آخه آدم اینقد بی عقل؟من هر چی با خودم فکر می کنم می بینم این قضیه یه جاش می لنگه. بلاخره انسان به خودیه خود گاهی اوقات ناراحت میشه دیگه، دلتنگ میشه، غصه می خوره و (سه نقطه)

اما من چرا این همه بی خودی سر خوشم؟ گاهی از دست خودمم کلافه میشماااااااااا.آخه بچه جون یه بارم مث بقیه دپرس شو.

نا گفته نمونه یه مدت توی دوران جوونی دپرس شدم شدید.فکر کنم همه دپرس شدنم همونجا ریخته شد.

آها ....

اصولا القاب متفاوتی در طول دوران زندگی بهم دادن.

ای بدم میاد.ای بدم میاد توی چش آدم ذل بزنن و بگن: تو احساس نداری؟ تو آدمی؟ تو دل داری؟...

دارم دیگه.آدمم.!!!!!!! هوم؟

تعجب نداره.خو آدمم خیلی هم بچه خوبی هستم.


[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ ] [ سياوش ]
سلام......بعد از مدتها منم کارمو شروع کردم دوباره.............
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ ] [ sedaye nefrat ]

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش رو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
سرنوشت چشم‌هاش کوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

 

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ ] [ sedaye nefrat ]
دانلود ۵ دکلمه از حسین پناهی

روی دانلود کلیک کنید

دانلود

گم گشته

اعتراف

کودکی

سالهاست مه مرده ام

حیران

 

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ ] [ سياوش ]

بسم ایزد یکتا

بهله امروز سوم دی یکهزار و سیصد و هشتادو نه با خبر شدیم که بهله

 در تاریخ 28/9/89 یه نفر دیگه به جمع خونواده اضافه شده و بنده با اجازتون برای چهارمین بار عمو شدم.

از اونجا که توی یه خونواده ی پر جمعیت به دنیا اومدم، خواهر زاده و برادر زاده یه چنتایی دارم اما برای به دنیا اومدن این دخمل کوشولویییییییییی خوشگلللللللل خیلی خوشحال تر از همیشه هستم.

البته اینو هم بگم که قرار بود ستاره خانوم یه قل دیگه هم داشته باشه

اما...

اما از اونجا که پسرا همیشه حقشون ضایع میشه، یه قل دیگه ی ستاره خانوم که پسر بود چند ساعت بعد از متولد شدن از دنیا رفت :(

ولی چون دلبستگی بهش نداشتیم چندان برامون سخت نبود هرچند بابا و مامانش یکم ناراحت بودن اما از اونجا که مادرم استاد دلداری دادن و شوخی و خنده است و خیلی هم با معرفته کاری کرد که فراموشش کنن.

حالا هم بفرمایید شیرینی بخورید.بفرمایید


[ جمعه سوم دی 1389 ] [ ] [ سياوش ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مادر بزرگ.!؟
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را،
که در کودکی بسته بودی به بازوی من!
در اولین حمله ی ناگهانی ِ تاتارِ عشق،
خمره ی دلم
بر ایوانِ سنگُ سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند،
پایم به پای راه رفت!
من چشم خورده ام!
من چشم خورده ام!
من تکه تکه از دست رفته ام،
در روز روزِ زندگانیم
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک