تبليغاتX
ساعات خاموشي شب
سكوت مي كنم تا آواي خفاشها لحظاتم را در بر گيرد،در اين ساعات خاموشي شب
یکشنبه دهم آبان 1388 :: :: به قلم : سياوش


دو قدم مانده به آن کوچه که هر روز تو را می دیدم 
لانه زاغچه ایست 

چه صفایی دارند 

پُرِ شور و شعف و روشنی اند 

ز پر زاغچه ها من به یک رنگیشان پی بردم 

درِ دکان دو رنگی تعطیل 

همگی همدل و هم خو 

گر چه مشکی پوشند 

دلشان رنگ خداست 

زندگی مال همین زاغچه هاست

کاشکی زاغ صفت عاشق من بودی و بس 





+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
پنجشنبه نهم مهر 1388 :: :: به قلم : سياوش

...سیل غم برده مرا هیچ خبر نیست تو را...
                         ...پادشاهی که بدین کلبه گذر نیست تو را...
...گر کشم رنج وعذابی ز غم هجران است...
                        ...رحم کن گر چه از این غصه خبر نیست تو را...
...آه جانسوز از این سینه بر آرم شب و روز...
                         ...خود بسوزم که چنین آه اثر نیست تو را...


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 :: :: به قلم : سياوش

بگذار

بگذار در تنهايي خود لاله ها را به مهماني قلبم ببرم 

و سكوت خلوتم را با گفتگويي از دل بشكنم 

بگذار جوانه هاي زيباي عاشقي را در ميعادگاه گل و بلبل به يغما ببرم 

شايد كه عطر گلها بويي از نگارم به من آرد

بگذار ترنم باران را در ميان شقايق هاي وحشي دشت عشق همراه با نجواي قطره هاي زيباي 

باران با هم آغشته كنم 

 و قطره هاي زيباي اشك مردمك چشمان تو را در روياي خود مجسم نما

بگذار فواره هاي زيباي اشك را كه از چشمان من منشا ميگيرد براي آب پاشي راه 

تو بكار برم 

شايد خاك رهپوي تو شود ... ومي دانم كه امروز دستاني تو را ميخواهند 

و چشماني عاشق چون نگاه مهربانت در سپيده دم باريدن هستند



+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
شنبه سی و یکم مرداد 1388 :: :: به قلم : سياوش

کاش یه روز بهم بگه....
***
به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدرموهای طلاییشو دوست دارم ،

برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست
دارم مال من باشه، 

میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !
*** 
جشن فارغ التحصیلیه، 
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام ت ت میده ، بهم
 میگه : تو بهترین دوست منی. 

سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش
دارم 
ولی...روم نشد !
***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا
دیگه فقط 
تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو

خیس میکنه ، میخواستم
همونجا 
بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه
پسره تنهاش گذاشته
میخواد
برم 
پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه
میکنه ، میخواستم

همونجا 
بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش
داشتم و اون حالا داره

ازدواج
میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم
ولی... روم نشد . 
***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه
ساکتن ، به تابوتش خیره
شدم ،

هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش
پیدا 
کرده بودم ،
توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم
دوستش دارم ولی... روم
نمیشه ، 
کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره



+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 :: :: به قلم : سياوش


بر خاک بخواب

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشک های خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
شنبه سوم مرداد 1388 :: :: به قلم : سياوش
عشق


To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a Gift,

Loving some1 who loves u is a duty, but being loved by some1 whom u luv is LIFE

.  

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست

دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست، اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه


*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

I love my EYES when u look into them, 

I love my NAME when u say it, 

I love my HEART when u love it, 

I love my LIFE when u are in it
.  

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم، 

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی، 

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی، 

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی



+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 :: :: به قلم : سياوش

دست خستمو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم. یه روزی هر روز ی

باشه،دیر و زود،می رسیم با هم به اون رود بزرگ. تنای تشنه مونو می

زنیم به پاکی زلال رود.


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت
مرتبط با : عاشقانه ها | شناسه موضوع : 2
لینک دائم | نگارنده : سياوش |
This template had been designed by CATERINA . CopyRight © 2009 All Rights reserved